www.amir-seven.blogfa.com


+ نوشته شده در  جمعه 1391/03/12ساعت 14:18  توسط رز | 

Bi khial

Miseparam del be darya bikhial

Mishomaram lahzeha ra bikhial

Mikesham bar daftare naghashiam

Naghshhaye zeshto ziba bikhial

Doregardy mishavam har shab cho bad

Dast be tekrare ghazalha bikhial

Labelaye an ghazalha mikesham

Sarneveshte khise khod ra bikhial

Gah dar ashofte bazare delam

Mishavam tanhaye tanha bikhial

Bi khabar az shere por tashvishe eshgh

mikonam khod ra tamasha bikhial

Gah misazam baraye rohe khod

Nardebany ta soraya bikhial

Gah az tarse nabude mesraee

Mizanam omry taghala bikhial

Bikhialam ba khod ama ba to man

Harfhaee daram ama bikhial

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/10ساعت 20:18  توسط رز | 


به من چه که امروز هوا ابريست يا آفتابي؟خورشيد از شرق طلوع مي كند يا غرب؟استخوانهاي مچ دست چند تايندبه من چه ربطي دارد دل شاپرك گرفته پروانه ها بي قرار بهارند… دلها تشنه يك نگاه خيسند...اصلا به من چه كه من كيم؟چيم؟چه مي كنم
من فقط به دنيا آمده ام كه تو را ببينم حسرتت را بخورم نداشتنت را گريه كنم بعدهم آرام بميرم.آرام آرام طوري كه صورت هيچ برگ گلي خراشيده نشود
هر وقت خودم را در آيينه نگاه مي كنم تو را مي بينم. اين كه چيزي نيست هر شب خوابت را مي بينم كه تو من شده اي من تو ميشوم بعد يكي ميشويم آخر گيج ميشوم نمي دانم تو مني يا من توام؟!
ديشب دوباره خوابت را ديدم همان نگاه ،همان بوي ياس ،همان دودوي ستاره مانندت را
كبوتر شدي آمدم بگيرمت پريدي و رفتي روي ماه نشستي.آنقدر گريه كردم كه همه شقايقها از غصه من پر پر شدند
باور كن اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم از گرماي عشقم آب مي شدي و من اين را نمي خواستم.گذاشتم تو بروي و من بسوزم.چون شعله منم نه تو،عشق تويي و من عاشق. پس گذاشتم تا بروي .
خيلي بي انصافي خيلي. وقتي خواستي بروي حتي يك برگ گل ياس يا يك قطره باران يا حتي صداي سنجاقك برايم نگذاشتي
بدون هيچ رفتي .
بدون هيچ صدا مثل هميشه سربزير و آرام رفتي براي هميشه.
اگر همه پروانه ها تو را ببخشند من نمي بخشمت مي داني چرا؟
چون آنوقت تو بر مي گردي و طلب بخشش مي كني
و من صميمانه ترين لبخندها را نثارت مي كنم با شكوه ترين محبتها را به پايت مي ريزم
مي دانم همه اينها خيال است خيالي كال كه وقت رسيدنش زماني مي خواهد به قطره قطره چكيدن من.
وقتي كه اولين قطره باران بر قلبم باريد و زيباترين گل سرخ در ديدگانم روييد: قسم خوردم كه هر فصل پاييز رو به قبله چشمانت نماز بخوانم و با ياد تو پر بگيرم تا اوج
قسم خوردم با ياد تو بميرم
با صداي باران دوباره چشمهايم باراني مي شود چه كنم كه تو بوي باران مي دهي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/30ساعت 16:55  توسط رز | 

 بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم

گر چه میدانم در غربتی زیستم

 مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام

تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم

 در عبور لحظه ها بر روی ژای اشتیاق

لب شکسته از خستگی اما همچنان میایستم

 دست بادی برگهای سبر عمرم را ربود

گرچه اینجاهستم امادرحقیقت نیستم

 رو بهروی آینه شب تا سحر غم میخورم

تا بدانم عاقبت سایه گمگشته کیستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/23ساعت 15:54  توسط رز | 
من و خيال تو شب‌ها و کنج خانه خويش
سرود بي‌خودي و آه عاشقانه خويش

به خون همي تپم از ناله‌هاي خود، همه شب
کسي نکرد چو من، رقص بر ترانه خويش

ز چشم سخت‌دلان، دور دار عارض و خال
به سنگ خاره، مکن ضايع آب و دانه خويش

سخن به قاعده همت آيد، اي واعظ
من و فسون محبت، تو و فسانه خويش

خوشم به شعله اين آه آتشين، همه شب
مرا، چو شمع، سري هست با زبانه خويش

بر آستانه تو، خاک شد سر جامي
چه مي‌کشي قدم از خاک آستانه خويش

جامي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/20ساعت 17:5  توسط رز | 

تصویر عاشقانه

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 14:58  توسط رز | 

 

تصویر عاشقانه 

سکوتم را به باران هدیه کردم تمامه زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 23:55  توسط رز | 

در بس شیشه عینک استاد

سر  زنش وار به من می نگرد

باز در چهره ی من می نگرد

که چه ها بر دل من می گذرد

می کند مطلب خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است گناه

مبصر امروز چو اسمم را خواند

بی خبر داد کشیدم غایب

بچه ها هیچ نمی دانستند

دل آنهاست بی درس و کلاس

                                                دل من در بی سودای دگر است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت 15:32  توسط رز | 
اي مهربان تر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره در چشم جويباران

ايينه ي نگاهت پيوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
بازا که در هوايت خاموشي جنونم
فرياد ها برانگيخت از سنگ کوه ساران
اي جويبار جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران
گفتي : به روزگاران مهري نشسته گفتم
بيرون نمي توان کرد حتي به روزگاران
بيگانگي ز حد رفت اي آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار زندگي را زين گونه يادگاران
وين نغمه ي محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقي ست آواز باد و باران
+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/21ساعت 11:12  توسط رز | 

شب که ميشه عکس تو

ميگذارم روبروم

هرچي اشک توي چشام

پس ميريزم پاي اون

پشت عکس نوشته اي هرگز از يادم مبر

کي ز يادم ميروي

رفته ي اگر سفر

آن وعده هايت

گفته هايت

بردي ازيادت مرا تنها گذاشتي

آخه تو هيچ وقت ازاين رسما نداشتي

چشم گريون مرا ديدي آخرچرا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 14:31  توسط رز | 

دو تا چشمام همه جا دنبال تو مي گرده

با نبودنت دلم با غصه ها سر كرده

شب و روز در پي تو من همه جا رو گشتم

يكي گفت غصه نخور اون داره بر مي گرده

زندگي با عشق تو رنگ ديگه داشت برام

رفتي و بدون تو تلخ شده روز و شبام

دل من با هيچ كسي نمي تو نست خو بگيره

شب و روز منتظر و چشم به رات مونده نگام

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود

همش از خدا مي خوام كه بيايي زود زود

كاش تو اين شهر غريب صداي آشنا بياد

دل من هواتو كرده فقط هم تو رو مي خواد

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 22:25  توسط رز | 
من اگه هنوز مي خوونم واسه خاطر دل توست
شعر من صداي غم نيست هم صداي حسرت توست
عزيزم اگه خزونم واست از بهار ميخوونم
تورو تنها نمي ذارم گرچه تنها جا مي مونم
اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
اگه هم صداي اشکي واسه آرزوي برباد
من برات مي خوونم اي گل نوبهارو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه که تو يادت موندگارم
گرچه عمريه تو اين دشت يه خزونه بي بهارم
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 13:43  توسط رز | 
 

دختر تنها بودم اما بی تو تنها تر شدم

             آتش افروخته بودم یک خاکستر شدم

                           باغ جانم از بهار مهر تو لبریز شد

                                     فصل پاییز و جدایی آمد و گلریز شد

                                                       تقدیم به هستی قلب و وجودم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 14:4  توسط رز | 

 

چو تو در برم نباشی غم بی شمار دارم

تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم

ز فراق خانه سوزت غم سینه سوز دارم

گل من قسم به عشقت که نه شب نه روز دارم

                                        تقدیم به گل همیشه قرمز من

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 13:25  توسط رز | 

View Full Size Image

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 13:19  توسط رز | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 13:16  توسط رز | 

می شود ساعتها در سکوت فقط با تو خلوت کرد و با خیال تو بود

می شود در صدای ژر خروش رودخانه ای زندگی را شنید که

خطابت می کند ای انسان به هوش باش و گذر عمر را ببین

می شود در صدای نسیم آوای فرشتگان بهشتی را شنید

می شود به همراه باد رقص ابرها را در آسمان آبی دید

می شود اگر تو با من باشی

 و اگر شانه ات را به قدر گذاشتن یک دست خالی بگذاری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 13:9  توسط رز | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 12:52  توسط رز | 
چه خوب بود اگر می توانستم گلی را که در این سرزمین دور دست چیده ام هم اکنون ارمغان تو کنم حیف که تا این فرسخها راه در ژشت سر گذارم و به تو رسم اسری از گل من نخواهد ماند زیرا گلهای سرخ عمری کوتاه دارند راستی چرا ژیش از آن مدت که گل طاقت می آورد و نمی ژژمرد از تو دور شدم؟

چرا از آن اندازه که صدای بلبل به گوش گلی می رسید فراتر رفتم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 20:49  توسط رز | 

چرا دلم چنین سخت می تابد؟

چیست که در درون من غوغا می کند ومرا به اضطراب می افکند؟

مثل این است که کسی در خانه مرا می کوبد راستی چرا چراغ نیم مرده ی من با نور ضعیف خود دیدگان مرا چنین خیره می کند؟

ای خدا چرا پای من آرام آرام می لرزد؟

کیست که به دیدار من آمده؟

کیست که مرا آهسته صدا می کند؟

هیچ کس هیچ کس تنهای تنها هستم آه ای تنهایی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 20:36  توسط رز |